ساخته از آب و آتش، خاک و باد

پذیرفته‌ایم ما اضلاعی بسیار داریم. اضلاعی آنقدر فراخ که دانشمندانی مثل پیاژه، عمری بر سر شناخت یکی از آن‌ها صرف کرده‌اند. سؤال این است چگونه می‌توان این وجود چندگانه را یکی دید و یکپارچه؟ بدیهی‌ترین راه این است که مبنایی بیابیم برای وحدت از دل کثرت. به زبان ساده، یک راه این است که مشترکات […]

پذیرفته‌ایم ما اضلاعی بسیار داریم. اضلاعی آنقدر فراخ که دانشمندانی مثل پیاژه، عمری بر سر شناخت یکی از آن‌ها صرف کرده‌اند. سؤال این است چگونه می‌توان این وجود چندگانه را یکی دید و یکپارچه؟

بدیهی‌ترین راه این است که مبنایی بیابیم برای وحدت از دل کثرت. به زبان ساده، یک راه این است که مشترکات را بیابیم. این کار ساده است، ولی آسان نیست.

متاسفانه بدیهی‌ترین راه راهی ناشدنی می‌نماید.

راه بعدی این است که یک بعد یا یک منظر را ثابت نگاه داریم و ابعاد دیگر را بر مبنای آن یکپارچه کنیم. این مورد نیازمند توسعه مدل است. از این نگاه کارهای زیادی شده است.

فکر می‌کنم روان‌شناسانی که در حوزه شخصیت مطالعه کرده‌اند منظورشان نگاه به انسان‌ها از رویکرد ویژگی‌های نسبتاً ثابت بوده است. در مرحله بعد دسته‌بندی سایر ابعاد بر مبنای آن ویژگی‌های ثابت. اما بعد از راهی طولانی، مبحث شخصیت، شد ضلعی از اضلاع انسانی، که سری دراز دارد. بااین‌حال، شخصیت، یکی از راه‌های نگاه کردن یکپارچه به انسان است.

چیزی که به درد ما کوچ‌ها می‌خورد مدل‌های توصیف‌کننده تغییر است. نوع دیگر این شکل از یکپارچگی، توجه به درمان است.

راه دیگر این است که بتوان نظریه‌ای یافت برای یکپارچگی. در این شکل از نگاه به انسان، ابتدا انسان به شکلی کلی توصیف شده است و بعد اضلاع مختلف در توصیف دسته‌بندی شده‌اند. این دیدگاه هم در کوچینگ کاربردهای خود را دارد.

سعی من این است که در هر دسته، مدل‌هایی بیابم و ارائه نمایم که بتواند دیدی وسیع در فرایند تغییری که در آن هستید یا آن را همراهی می‌کنید ایجاد کند. درنهایت باید در خاطر داشته باشیم که در کوچینگ نگاه ما بسیار عملگرایانه است. یعنی هرچند در این مبحث به دیدگاه‌های دانشمندان روان‌شناس، انسان‌شناس، جامعه شناس و فیلسوفان تکیه داریم ولی در نهایت حق با روش است که مراجع ما را از حالت موجود به حالت مطلوب می‌رساند.

حرکت به سمت خواسته هم در کوچینگ با منابعی خواهد بود که در دسترس کوچی است یا قابل دستیابی است. نباید در شگفتی و عجایب تحلیل‌هایمان گم شویم. در مه دره همه چیز مبهم است. بینش با حرکت به سمت خواسته به دست می‌آید.

هرچه قرار است از یکپارچگی بیاموزیم قرار است منابع داخلی فرد را منسجم و قابل استفاده بنماید. از سوی دیگر مقصود یکپارچگی اتصال فرد به انرژی بیرونی است. یکپارچگی برای کوچ، بازی فکرورزی ماجراجویانه و ذهنی جذاب نیست.

تمام این دانش و این تذکر را در قالب مثالهایی ساده در پست‌های بعدی خواهید دید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز